اولياء الله آملى
30
تاريخ رويان ( فارسى )
و به مردى از رستم زال تجاوز نموده . در ايام مردى و شجاعت او ، روزگار ، داستان رستم دستان فراموش كرد . در همهء ممالك خزر و صقلاب ، سرورى نماند ، الا حلقهء متابعت او در گوش و ربقهء مطاوعت او در گردن داشت . بر سنت جد و پدر ، دست از قبضهء شمشير بازنگرفت و به قهر و غلبه تا به حد گيلان برسيد و سالها در آن بلاد كوشش كرد . عاقبت الامر ملوك و امراى گيلان طوعا او كرها به مطاوعت او گردن نهادند . از شاهزادگان گيلان زنى بخواست . او را از آن زن فرزندى آمد نرينه . پسر را جيلانشاه نام نهاد . منجمان و فيلسوفان حكم كردند [ و ] از وقوع كواكب در مطالع مولود پسر دليل ساختند كه از نسل اين پسر شخصى باديد آيد كه بهخود پادشاهى مستقل گردد . فيروز بدين سبب خرم گشت و مدتى در گيلان بسر برد . چنان كه عادت قضاى آسمانى و طبيعت ادوار فلكى است ، اوقات عمرش به انقضا رسيد و عاقبت ، آن شهرستان وجود به دروازهء كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ بيرون رفت . او نيز در اين هوا هبا گشت * بگذشت و چو ديگران فنا گشت نوبت ملك فيروز ، به جيلانشاه رسيد . او را نيز اسباب جمعيت حاصل آمد و وقت و زمان مساعدت نمود و روزگار موافقت كرد ، تا او را پسرى آمد خجسته طلعت ، ماهپيكر كه به خوبى او نه بر آسمان ماهى بود و نه در زمين به فر و سيماى او شاهى . او را جيل بن جيلانشاه نام نهاد . بعد از پدر ، نوبت ملك به دو رسيد و به نفس خود پادشاهى بزرگ شد « 1 » ، تمامت گيل و ديالم بر او جمع شدند و طريق مطاوعت مسلوك مىداشتند و سر از چنبر فرمان او بيرون نبردند . تمامت منجمان و فيلسوفان اتفاق كردند كه
--> ( 1 ) - مطالب بالا و گاهى پارهاى از عبارات را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان آورده است . ( تاريخ طبرستان و رويان ص 27 )